گاه گاهي كه دلم تنگ و نگاهم ابري است ، كاش ميشد كه تو را ميديدم
مردی نزد طبیب رفت واز غم بزرگی که در دل داشت گفت.طبیب گفت:به میدان شهر برو انجا دلقکی هست انقدر میخنداندت تا غمت یادت برود.مرد لبخند تلخی زدو گفت:من همان دلقکم!!!
نظرات شما عزیزان:
نوشته شده در پنج شنبه 25 خرداد 1391برچسب:, ساعت
17:52 توسط خاطره| نظر بدهيد
آخرين مطالب
Design By : Pichak |