گاه گاهي كه دلم تنگ و نگاهم ابري است ، كاش ميشد كه تو را ميديدم
هجـــــوم شهوتـــت که بالا میگرفت ؛
بکـــارت و نجابت نمی فهمیدی , عصمــت و قِسمــت را یکی میکردی...
تنـــــم میشد جولانگاه هرزگـــــی هایت ،اما ارضـــــــــــا ء که میشدی ؛
تازه می فهمیـــدی چـه دریدهگـــی ها کردی...
باشد ، بیــــــا ، امشـــب به حجـــومت بیشتر از این سکوتِ لعنتـی ات نیاز دارم
بکـــارت و نجابت نمی فهمیدی , عصمــت و قِسمــت را یکی میکردی...
تنـــــم میشد جولانگاه هرزگـــــی هایت ،اما ارضـــــــــــا ء که میشدی ؛
تازه می فهمیـــدی چـه دریدهگـــی ها کردی...
باشد ، بیــــــا ، امشـــب به حجـــومت بیشتر از این سکوتِ لعنتـی ات نیاز دارم
نظرات شما عزیزان:
نوشته شده در سه شنبه 2 خرداد 1391برچسب:, ساعت
10:46 توسط خاطره| نظر بدهيد
آخرين مطالب
Design By : Pichak |