گاه گاهي كه دلم تنگ و نگاهم ابري است ، كاش ميشد كه تو را ميديدم
پسر: کجایی عزیز دلم؟
دختر: واااای همین الان رسیدم دارم از خستگی مــیمــیرم،
میرم بخوابم کم کم… تو چیکار میکنی عزیزم؟
پسر: من توی مهمونی ام، پشت سرت ایستادم!
نظرات شما عزیزان:
نوشته شده در چهار شنبه 3 خرداد 1391برچسب:, ساعت
15:33 توسط خاطره| نظر بدهيد
آخرين مطالب
Design By : Pichak |