گاه گاهي كه دلم تنگ و نگاهم ابري است ، كاش ميشد كه تو را ميديدم
مردی نزد طبیب رفت واز غم بزرگی که در دل داشت گفت.طبیب گفت:به میدان شهر برو انجا دلقکی هست انقدر میخنداندت تا غمت یادت برود.مرد لبخند تلخی زدو گفت:من همان دلقکم!!!

به که گويم که دلم غرق تمناي تو شد
آرزويم همه شب ديدن سيماي تو شد
به که گويم که همه زندگي ام حسرت ديدار تو شد
همدمم چشم تر و خاطر زيباي تو شد
به که گويم که دگر دلبر نيست
دگر آن شور و شعف در من نيست...؟
ديـــــــــــــوانه...
كه معشــــوق را
در مجــــاورت آغــــــوش ديگــــري
ببينـــد و بــــاز برايــش بنويســــد !
مــن اگــر ديـــــوانــــه نبــــودم ،
اينجــــا نبــــودم !
ميــان ايــن همـــه دل ســــنگ ...
مثــــل تــــــــو ...!
★ قشنگترین آرزو اینه که .........
★ مهم نیست نظرمون شخصی باشه یا عمومی...نسبت به کس خاص باشه یا همه...
★ مهم قشنگترین آرزو توی فکر و قلب ماست
کــاش میفهمیــدے کـﮧ قهر میکنـم تا دستــم را
محکـــم تر بگیـــرے و بلنـــد تر بگویــے بمـــان ...
نـﮧ اینکــﮧ شانـﮧ بالا بیندازے و آرام بگویـــے هــر
طــور راحتــے....
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گفتی دوستت دارم و من به خیابان رفتم ... فضای اتاق برای پرواز کافی نبود
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چقدر سخته
دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که
یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کاش تو چایی بودی و من قند ، من خودمو فدات می کردم تا تو تلخی زندگی رو احساس نکنی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
می توان پر کرد فاصله هایی بلـند را با یک پیام ساده و کوتاه...
کافیست بنویسی : دوستت دارم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دوستت دارم ، این تعارف نیست زندگی من است!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کو طبیبی تا شکافد قلب خونین مرا / تا ببیند من نمردم عشق تو کشته مرا
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اگر مجبور باشم انتخاب کنم بین دوست داشتنت یا نفس کشیدن ، از آخرین نفسم استفاده می کنم تا بهت بگویم دوستت دارم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بیشتر از دیروز ، کمتر از فردا ، بیشتر از خودم ، کمتر از خدا ، بیشتر از خورشید و عمیقتر از دریا به یادتم و دوستت دارم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توی این دنیای دیوونه یه دیوونه دیوونه وار دیوونته دیوونه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بگو یارم کجاست تا خاک پایش را سرمه ی چشمانم کنم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هرکه یادش یاد ماست ، سرور و سالارماست / یاد او درمان ما وجای او در قلب ماست
سرگرمی
تفاوت گفتاری پسر و دختر در پای تلفن
گفتگوی دو دختر پای تلفن: سلام عشقم، قربونت برم. چطوری عسل؟ فدات شم... می بینمت خوشگلم... بوس بوس بوس
گفتگوی دو پسر پای تلفن: بنال... بوزینه مگه نگفتی ساعت چهار میای؟ د گمشو راه بیفت دیگه کره خر
نسل سوخته
ما نسل بوسه هاى خیابانى هستیم
نسل خوابیدن با اس ام اس
نسل درد و دل با غریبه هاى مجازى
نسل جمله هاى کوروش و دکتر شریعتى
نسل کادوهاى یواشکى
... نسل ترس از رقص نور ماشین پلیس
نسل سوخته
نسل من ،نسل تو…
یادمان باشد هنگامى که دوباره به جهنم رفتیم بین عذاب هایمان مدام بگوییم یادش بخیر، دنیاى ما هم همینطور بود
پسر: کجایی عزیز دلم؟
دختر: واااای همین الان رسیدم دارم از خستگی مــیمــیرم،
میرم بخوابم کم کم… تو چیکار میکنی عزیزم؟
پسر: من توی مهمونی ام، پشت سرت ایستادم!
بعضی چیزها را " باید " بنویسم
نه برای اینکه همه " بخونن " و بگن " عالیه "
برای اینکه " خفه نشم "
همین !!
همیشــــه دلتنگی
به خاطر نبـــــــودن شخصی نیست
گاه به علت حضور کسی در کنارت استـــــــ
که حواسش
به تــــــــو نیستــــــــ

چرا دست زن رو میبوسی؟
پاسخ داد: چون زن محترم است و نیمه گمشده مرد را تکمیل میکند
مرد آلمانی به این سوال اینگونه پاسخ داد:
زن مقدس است چون میزاید و ادامه زندگی در اوست
و پاسخ مرد ایرانی:
بالاخره باید از یه جایی شروع کنم دیگه !!!
بکـــارت و نجابت نمی فهمیدی , عصمــت و قِسمــت را یکی میکردی...
تنـــــم میشد جولانگاه هرزگـــــی هایت ،اما ارضـــــــــــا ء که میشدی ؛
تازه می فهمیـــدی چـه دریدهگـــی ها کردی...
باشد ، بیــــــا ، امشـــب به حجـــومت بیشتر از این سکوتِ لعنتـی ات نیاز دارم
خسته تر از آنم که بمانم....
من از وعده های تو خالی تو ...پرم ..
درد میکشم تا از هوایت تهی شوم ....
و در ادراک سخت دردناک این تهی شدن :
تو را سخاوتمندانه ..به دستان پدرت ..که سرسختانه مرا کوبید ....می بخشایم
تو را به تلخی نگرانی های مادرم ..........فریاد های بی صدای پدرم .......
بی حرمتی های حاصل از وعده های پوشالی ات .......
به تابناکی توهم زده ذهن تاریکت ...
تو را به عادتی که بی ثمر رنگ عشق برخود گرفت می بخشایم ....
من تو را با ابهت عشقم ......به حقارت هوسهایی که ..........
در تو می آیند و میروند می بخشایم
شاید روزی در یائسگی روحم....بی پروا ...عشقت را ..به همان خدایی که تو را
برمن نازل کرد ...ببخشایم ........
آنگاه ...رها ..می شوم....خالی ..از ....درد بی تو بودن ....
Design By : Pichak |